محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى

566

خلاصة الحكمة ( فارسى )

ششم : حركت قسرى است « 1 » . آن ، حركتى است كه تابع جسم ديگر نباشد و به ذات خود هم متحرّك نباشد و ليكن به تحريك محرّكى به حركت آيد و محرّكِ آن در غير آن باشد ؛ مانند حركت حجر مرمى از فوق و تحت ؛ زيرا كه حركت حجر هنگامى كه در فوق است ، تابع جسم ديگر نيست و [ همراه ] با آن [ است ] محرّك آن كه رامى [ ا ] ست و آن ، لا محاله غير حجر است . هفتم : حركت ارادى است و آن ، حركتى است كه تابع جسم ديگر نباشد ؛ بلكه محرّك آن در نفس متحرّك موجود باشد . و از شأن آن ، اقتران به شعور در وقتى از اوقات باشد ؛ مانند حركت حيوان قدّاماً و يميناً و شمالًا كه هر يك به اراده و قصد « 2 » است . و همچنين تكلّم و جهر و اخفات و ملايمت و عنف و گاه اسكات و عدم تكلّم كه نيز به قصد و ارادهء متكلّم و ساكت است . هشتم : حركت طبيعى است و آن ، حركتى است كه تابع جسم ديگر نباشد و محرّك آن در نفس متحرّك باشد نه خارج از آن و ليكن بى شعور باشد ؛ مانند حركت هر يك از عناصر به سوى مركز خود و همچنين حركت حجر به سوى اسفل و آب نيز به جانب نشيب و هوا به سوى فوق ، بعد [ از ] رفع قاسر از هر يك [ كه ] ظاهر و بين است كه حركت هر يك از اين‌ها ، از نفس اين‌ها است نه از محرّك خارجى . و ازين جهت اين را « حركت طبيعى » نامند . و جهت بى شعورى اين‌ها نيز ظاهر است . و اين هر سه قسم حركت را - چنان چه ذكر يافت - « ذاتى » گويند ؛ جهت آن كه حصول حركت آن‌ها ، در ذات متحرّك و بالحقيقهء باشد . و تحقّق اين هر چهار قسم نمىتواند بود مگر در ضمن حركت اينى ؛ چنان چه از بياناتى كه ذكر يافت معلوم مىگردد .

--> ( 1 ) . الف : ( است ) حذف شده . ( 2 ) . ب : قصدى .